سریال های کره ای جدید سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 29 آذر ماه سال 1388 ساعت 1:44 PM

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
جمعه 1 آبان ماه سال 1388 ساعت 4:54 PM

دریا طوفانی می شود  

دریا آرام میشود 

اما هرگز نمیمیرد 

 

...  

 

 

 

موسسه خیریه محک ... لطفا کلیک کنید .

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
جمعه 17 مهر ماه سال 1388 ساعت 4:21 PM

سرنوشت فرصت سرودن را از من دزدید اما من میمانم .


این مکان به موسسه خیریه فعال و آزاد یاس سفید تقدیم شد

آدرس : http://yasesefid.blogsky.com

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
یکشنبه 10 آذر ماه سال 1387 ساعت 9:56 PM

گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی،درگه است
وا نیامد در جهان زین راه کس
نیست از فرسنگ آن آگاه کس
چون نیامد باز کس زین راه دور
چون دهندت آگهی ای ناصبور؟
چون شدند آن جایگه گم سر به سر
کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟
هست وادی طلب آغاز کار
وادی عشق است از آن پس ، بی کنار
پس سیم وادی است آن معرفت
پس چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاک
پس ششم وادی حیرت صعبناک
هفتمین وادی فقر است و فنا
بعد از این روی روش نبود تو را
در کشش افتی روش گم گرددت
گر بود یک قطره قلزم گرددت
وادی اول:طلب
ملک اینجا بایدت انداختن
ملک اینجا بایدت درباختن
در میان خونت باید آمدن
وز همه بیرونت باید آمدن
چون نماند هیچ معلومت به دست
دل بباید پاک کردن از هرچه هست
چون دل تو پاک گردد از صفات
تافتن گیرد ز حضرت نور ذات
وادی دوم:عشق
کس درین وادی بجز آتش مباد
وان که آتش نیست عیشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود
گرم رو و سوزنده و سرکش بود
عاقبت اندیش نبود یک زمان
درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان
وادی سوم:معرفت
چون بتابد آفتاب معرفت
از سپهر این ره عالی صفت
هر یکی بینا شود بر قدر خویش
بازیابد در حقیقت صدر خویش
سر ذراتش همه روشن شود
گلخن دنیا بر او گلشن شود
مغز بیند از درون نه پوست او
خود نبیند ذره ای جز دوست او
وادی چهارم:استغنا
هفت دریا یک شَمَر اینجا بود
هفت اخگر یک شرر اینجا بود
هشت جنت نیز اینجا مرده ای است
هفت دوزخ همچون یخ افسرده ای است
وادی پنجم:توحید
رویها چون زین بیابان درکنند
جمله سر از یک گریبان برکنند
گر بسی بینی عدد، گر اندکی
آن یکی باشد درین ره در یکی
چون بسی باشد یک اندر یک مدام
آن یک اندر یک ، یکی باشد تمام
وادی ششم:حیرت
مرد حیران چون رسد این جایگاه
در تحیر ماند و گم کرده راه
گر بدو گویند"مستی یا نه ای؟
نیستی گویی که هستی یا نه ای؟
در میانی یا برونی از میان؟
برکناری یا نهانی یا عیان؟
فانیی یا باقیی یا هردویی؟
یا نه ای هردو ، تویی یا نه تویی؟"
گوید:"اصلا می ندانم چیز من
وان "ندانم" هم ندانم نیز من
عاشقم اما ندانم بر کیم
نه مسلمانم نه کافر پس چیم
لیکن از عشقم ندارم آگهی
هم دلی پر عشق دارم هم تهی"
وادی هفتم:فقر و فنا
بعد از این وادی فقر است و فنا
کی بود اینجا سخن گفتن روا
عین وادی فراموشی بود
گنگی و کری و بیهوشی بود




del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
پنجشنبه 25 مهر ماه سال 1387 ساعت 11:55 PM

دیروز بود! کم کم صدای هلیکوپترها نزدیک و نزدیک تر می شد. مدام در آسمان دور می زدند و به اصطلاح مانور می دادند. می گفتند داخل یکی از این هلیکوپترها، احمدی نژاد نشسته! من نبودم آنجا! و بیش از این هم نمیدانم که در آنجا چه شد و احمدی نژاد چه ها گفت!
مردم نامه های زیادی برایش نوشتند. تقریبا بعد از ظهر همان روز بود که یکی از دوستان زنگ زد و گفت: “می تونی بیای “فلان جا”؟!” (با این “فلان جا” کاری نداشته باشید خواهشا!). گفت: “یه سری کارهای تخصصی هست که باید انجام بشود.” اولش نمیخواستم بروم. چون نه وقتش را داشتم و نه اصلا حوصله ی اون جاها را دارم، اما بعدش فهمیدم که قضیه ی نامه هاست. سوژه ی فوق العاده ای بود! خلاصه آماده شدم و رفتم (به همراه یکی دوتا از دوستان دیگر). رسیدیم “فلان جا”. خواستیم وارد بشویم که سربازها جلومان را گرفتند و شروع کردند سوال پیچ کردن که دوستان رسیدند و گفتند: “اینا با ما هستن!”

خلاصه رفتیم داخل. ما رو به یک اتاق راهنمایی کردند و گفتند منتظر باشید! یک سری از نامه ها رو آوردند و گفتند که باید برای هرکدام از این نامه ها، این فرم ها را پر کنید! ما با تعجب به آن ها نگاه کردیم! گفتیم: “ما برای بخش کامپیوترها اومدیم!” گفتند اشکالی ندارد، چندتا از این ها را تکمیل بکنید تا شما را بفرستیم بخش کامپیوتر!

بعد از چند دقیقه معطلی، آمدند و گفتند که بروید اتاق کامپیوتر! حالا بماند که آنجا هم کار جالبی قرار نبود انجام بدهیم! باید اطلاعات نامه ها ثبت می شد. شروع کردم به خواندن نامه ها و همینطور کاری را هم که بر عهده داشتیم انجام می دادم. بعضی نامه ها خنده دار بودند و بعضی ها واقعا ناراحت کننده. نامه های زیادی را خواندم. نامه ی سربازی که به دلیل بی کاری، نمی توانست دست همسرش را بگیرد و ببرد خانه ی بخت. نامه ی دختری که به دلیل بی کاری و بدهکاری پدر، نمی توانست جهیزیه تهیه کند. نامه ی جانبازی که مشکلات بیماری اش یک طرف بود و مشکلات مالی اش طرفی دیگر. نامه ی شوهری که به دلیل بی پولی نمی توانست مشکل نازایی همسرش را برطرف کند. نامه ی پیرزنی که سقف خانه اش فرو ریخته بود و برای ترمیمش، نه پولی داشت و نه کسی. و البته نامه ی پیرمردی که می خواست احمدی نژاد آن را افتخاری بفرستد خانه ی خدا! و خیلی نامه های دیگر. اما در بین انبوه این نامه ها، نامه ای بود که با خواندنش تمام تنم شروع به لرزیدن کرد. نامه ای که سادگی نگارشش اشکم را در آورد. نامه ای که یک دختربچه ی هشت ساله نوشته بود. این، همان نامه ای بود که انتظار مواجه شدن باهاش را داشتم. خودش بود. باید ازش عکس می گرفتم. هرچند که عکس گرفتن در “فلان جا”، کار چندان بامزه ای نبود، اما من این کار را کردم. از نامه عکس گرفتم. بخوانید و بدانید که هیچ توصیفی نمی توانم از این نامه به زبان بیاورم:

نامه ی یک دختربچه به رئیس جمهور

برای واضح تر دیدن، روی عکس کلیک کنید!

نامه ی یک دختربچه به رئیس جمهور

برای واضح تر دیدن، روی عکس کلیک کنید!

نامه ی یک دختربچه به رئیس جمهور

برای واضح تر دیدن، روی عکس کلیک کنید!

متن نامه:

سلام رئیس جمهور عزیزم. اسم من فرانک است و 8 سال دارم. از بچگی به بیماری cp مبتلا شدم و به خاطر من پدرم تمام دار و ندارش را در تهران فروخته و خرج عمل من کرده است و با پول کمی که برایش مانده بود به شهر رشت آمدیم. با بیماری ای که من دارم هیچ کاری نمی توانم انجام بدهم. حتی نمی توانم خوب راه بروم و مدام در خانه و کوچه و خیابان زمین می خورم. و مردم فکر می کنند که من دست و پا چلفتی هستم و به من می خندند. اگر پدرم وضع مالی اش خوب بود من هم می توانستم به فیزیوتراپی بروم تا شاید پاهایم بهتر شود. دکترها نیز مرا جواب کرده اند و گفته اند که من باید دوباره عمل کنم ولی ما پولش را نداریم. در زنگ تفریح وقتی در حیاط (مدرسه) راه می روم به زمین می خورم و بچه ها خیلی به من می خندند. و مدیر مرا دعوا می کند و می گوید که نباید به حیاط مدرسه بروم. و من هم از این که از رفتن به حیاط و بازی کردن با دوستان و هم کلاسانم محروم هستم خیلی ناراحت هستم. از شما خواهش می کنم که یک کمک مالی به ما بکنید تا بتوانم پاهایم را عمل کنم و مثل همه ی بچه ها راه بروم و بچه ها به من نخندند و دختر کوچولوی شما یک عمر به راحتی بتواند زندگی کند و پدرم و من آقای دکتر محمود احمدی نژاد را دعا کنیم.
دختر کوچکی که چشم به راه جواب شماست. فرانک

اما کدام جواب؟! آیا احمدی نژاد جواب دختر کوچولو اش را خواهد داد؟!


از وبلاگ : خاطرات یک برنامه نویس

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
دوشنبه 8 مهر ماه سال 1387 ساعت 9:45 PM
حذف شد

کلام بهتر :

خداوند را به وسیله فسخ شدن تصمیمها،گشوده شدن گرهها،و نقض‏اراده‏ها شناختم.
حضرت علی (ع)

خوشبختی سراغ کسی می‌رود که فرصت اندیشه دربارهٔ بدبختی را ندارد.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
پنجشنبه 28 شهریور ماه سال 1387 ساعت 2:21 PM

همه ما اول به هم دروغ می گوییم / ...   

و با همان دروغ ساده ...  

عشق شروع می شود ! 

 

و جالب اینکه عشق هم از دل دروغ می روید ، هم از دل حقیقت !  

و این دوقلوی عشق گرچه به ظاهر شبیه ...   

 

ولی همه ما اول به هم دروغ می گوییم / ...   

و عشق متولد می شود . 

قلوی شرور عشق متولد می شود ! 

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
یکشنبه 27 مرداد ماه سال 1387 ساعت 3:29 PM

دل تنگ هستم / وقتی درب طلایی خانه اش را می گشودند
چشمانم را بستم !
عظمتی که بر گردش طواف می کنیم و به سمتش نماز میبریم /
خانه ایست تهی / پر از پیچیدگی یا سادگی و روانی ؟! / که ره گم نشود !

و او فقط با زبان خودش / زبان دل های خواب آلود ما حرف می زند
راه را نشان میدهد /
و عشقی که به ما بخشیده را میان همه ی این صف ها
مساواتش را عینیت می بخشد که اگر نمی فهمیم / ببینیم

.

.

.

چه سرزمینیست برای فهمیدن .

که مقصر تمام تقصیرها
خود خودمان هستیم

.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
پنجشنبه 24 مرداد ماه سال 1387 ساعت 9:14 PM

با خدا پیمان بستم . برای هزارمین بار .... نه نه مطمئنم خیلی بیشتر !

و خدا با زبان خودش با من حرف زد .

زندگی دل می خواهد و دلیل و راهی برای قدم برداشتن به سوی هدف . 

و امید . 

 که اگر هر کدام از اینها را فراموش کنی دنبال مرگ می گردی که در آغوشش کشی /

چه باید می گفتم که نگفتم نمی دانم ، می شنید / می دانم ناگفته هایم را هم می شنید

و با زبان خودش با من حرف زد .

خودم را که گم می کنم . خودم را که جایی فراموش میکنم ، نوازش مادر را می خواهم که گذشته ام در خاطرم زنده شود و من خودم در آن عکس های کهنه ی توی ذهنم مرور کنم .

من / او / ما یکی بودیم / من او بودم و حالا او هم من را نمی شناسد .

جوری به من نگاه می کند که انگار انسان هم نیستم !

همه ی اینها مرور می شد در ذهنم و او فقط با زبان خودش با من حرف زد .

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
چهارشنبه 5 تیر ماه سال 1387 ساعت 4:19 PM

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
دوشنبه 27 خرداد ماه سال 1387 ساعت 10:17 PM

گوش کنید : لینک به یوتیوب

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
پنجشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 2:34 PM

می دانم ... زود است که باشی .
.
ولی بیشتر از اینکه بخواهم باشی ، می خواهم که قبل از اینکه بیایی ، هوس رفتن به سرت نزند
.
که من از رفتهای قبل از آمدن انتقام های سنگینی می گیرم !

پ.ن:فقط خواستم بگویم نمی دانم چرا اینهمه از من می ترسی ...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 3:22 PM

¤ دنیای اعتراض‏های خاموش است

¤ دنیایی که زنان شوهردار برای تجربه‏ی چند لحظه عشق واقعی به پسران جوان دل می‏سپارند

¤ و مردان سرخورده برای اثبات مردانگی کشف نشده‏شان به دختران باکره...

 وبلاگ مطرود

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 2:31 PM

گفت نه باهات حرف می زنم ... نه بهت زنگ میزنم ... نه باهات دوستم / ... نه ...

.

پ.ن : چطور من احساس کردم دوستم داره ... !؟ نمی دونم !

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
سه شنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 11:53 PM

من اعتراف نمی کردم .

.

پیشترها اعتراف برایم غیرممکن بود !
کم کم از غیرممکن به سخت تنزل کرد ...
و کمی بیشتر که گذشت ، از سخت به اکنون من .

.

 اکنون برای خودم هزاران بار اعتراف کرده ام و برای دیگران صدها هزار بار ...

.

آدم رازداری بوده ام برای دیگران ... نه برای خودم ... و این خیانت بزرگی بوده از من به من !

.

پ.ن : خدایا چگونه خیانت هایم را خواهم بخشید .

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>